واقعا" که این حکومت خداییه!
خداشون هم مثل خودشون بلایی به سرمون در میاره که همیشه بگیم "خوب! بازم خوبه که فلان نشد ...خداراو شکر که تنمون سالمه "بعد که می زنن و تنمون رو هم نا کار می کنن باز بگیم "بازم خدادو شکر ٬ نفسی میاد و میره!!!
همین؟
یعنی واقعا" زندگی اینه که نفسی بیاد و بره؟
اینی که ما داریم یعنی واقعا" زندگییه که خدا برای بنده هاش خواسته؟
یا مارو آفریده که تلاش کنیم و اونچه رو که نمی پسندیم تغییر بدیم؟
اصلا" هرچی می کشیم از همین فرهنگ احمقانه قناعت و شکر گذاریه!
" خدایا به داده و نداده ات شکر"
اگر منظور داده های خوب و نداده های بده ٬ خوب بعله ٬ شکر.
اما اگر به خاطر نداد های خوب هم باز مثل خر و یابو که به هر حداقلی راضیند شکر می کنیم این دیگه آخر حماقته! از کی به خاطر چیزی که نداده تشکر می کنن؟
نداده؟ باید خودمون بگیریم!
یعنی چه که همش منتظریم از یه جایی یه چیزی برسه؟
"دیگران کاشتند و ما خوردیم...دیگران داشتند و ما بردیم!"
بعد هم که یه روزی تموم شد "خدا بزرگه"
آخه الاغ! خدا برای آدمهای بزرگ بزرگه ٬ نه تو که دستت فقط به اندازه سهم هر وعده ات باز میشه!
اشتباه نکن! عرفایی که از دنیا بریده بودن خیلی با من و شما فرق داشتن .اونا از تنبلی نبود که قید دنیا رو زدن ٬از شدت کوچکی دنیا دنبال جای بزرگتری بودن.نه مثل من و شما که حاضریم کفنمون رو دراز تر ببرن و گورمون رو هم بزرگتر بکنن تا چیز بیشتری از این دنیا نصیبمون شه!
من از خدارو شکر کردن خسته شدم ...یه کاری می کنم که یا نباشم و یا اگر هستم اونی باشم که لیاقتمه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نصف بدبختیمون از بزرگترها پدر و مادر های ساده لوح اقوام ساده دل شهرستانیمونه!
حالا کار مهم همه مون روشنگری چهره به چهره اقوام و همسایه هاست.
هرکس اگر فقط ده ـ دوازده نفر رو روشن کنه تا سال دیگه جز هاله اطراف تحفه آرادان چیز تاریکی
نمی مونه.
پیش به سوی " عزم ملی " برای تصعید شعور سیاسی مردم.
|
+| نوشته شده توسط
ال در پنجشنبه یازدهم تیر 1388
|